شهر من گم شده است

پشت دریا شهری است، قایقی باید ساخت

شهر من گم شده است

پشت دریا شهری است، قایقی باید ساخت

درباره بلاگ
شهر من گم شده است

توی این عصری که مردم با وجود فضاهای مجازی و دسترسی همه به اونها احساس عکاس بودن، نویسنده بودن و روشنفکر بودن دارن، دست به قلم بردن من نه تنها چیزی رو از این دنیا کم نمیکنه بل کم زیاد هم کرد!

۱۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «یک نکته از این معنی» ثبت شده است

۰۵ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۰:۲۷

به خاطر خدا به پاخیزید

قُلْ إِنَّما أَعِظُکُمْ بِواحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنی‏ وَ فُرادی‏ ثُمَّ تَتَفَکَّرُوا ما بِصاحِبِکُمْ مِنْ جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلاَّ نَذیرٌ لَکُمْ بَیْنَ یَدَیْ عَذابٍ شَدیدٍ

بگو: من شما را فقط یک پند مى دهم و بدان توصیه مى کنم، و آن این که به خاطر خدا، دو تا دو تا، یا یکى یکى به پا خیزید، آن گاه درباره پیامبر بیندیشید. او جز پیامبرى نیست که پیش از فرارسیدن عذابى سخت، شما را از آن بیم مى دهد.



چندین سال پیش، دقیقتر که بخوام بگم فروردین ماه 93 وقتی داشتم با یک عزیزی صحبت میکردم و از نداشتن همراه صحبت میکردم؛ از اینکه من همیشه دوست دارم با یک نفر کارهام رو انجام بدم و این کار بهم انگیزه میده و خیلی وقتها کسی نیست! بهم گفت:" میفهمم سخته ولی خود خدا میگه برای خدا بلند شید و یه کاری بکنید. دوتایی بلند شید اگه نشد تنهایی بلند شید. شما بلند شو اون همراه میاد. وقت رو به خاطر این چیزها از دست ندین!"

 از اون روزها 4 سال گذشته!!!!!

و حالا وقتشه که با هم دیگه بلند شیم و یه کاری کنیم. فکر میکنم به قدری با همدیگه دوست شده باشیم که وقت کارهای دوتاییمون باشه! هان؟! برای خدا کار کردن اونقدرها هم سخت نیست! همینه که در هر لحظه بهترین تصمیم رو بگیریم، همینه که وقتامون بی مصرف و بی محتوا هرز نره! مگه نه؟

بیا به خاطر خدا یه کاری بکنیم؛ کارهای کوچیک! مثل اینکه امروز سعی کنیم زمان مفیدمون از زمان هرز رفته مون بیشتر باشه، مثل اینکه اخلاقمون یه کوچولو بهتر باشه، اینکه کمتر وقتمون رو توی فضای مجازی ای بگذرونیم که هیچ چیز مفیدی برامون نداره، سعی کنیم بیشتر بخندیم، انرژی مثبتهای محیط رو درک کنیم، کاری کنیم که تا از در وارد میشیم همه از اینکه ما هستیم خوشحال بشن، نمازمون رو اول وقت بخونیم، ادبیات صحبت کردنمون رو زیبا کنیم و از این کلماتی که روز به روز آدمها رو گستاختر و بی حیاتر میکنه کمتر استفاده کنیم، کتابهای خوب بخونیم، قرآن بخونیم، نهج البلاغه، صحیفه، حافظ، مثنوی و...

مطمئنم همه ی این کارها دوتایی بهمون بیشتر کیف میده، مگه نه؟!

 اصلا میای برای همه این کارهای ریز و درشتمون برنامه بنویسیم؟!


پ.ن: وقتی داشتم دنبال ترجمه و آیه میگشتم از ترجمه آیه حیرت زده شدم، و اون قسمتهای اضافی و خشن ترجمه رو ننوشتم، واقعا کار این مدل از مترجمها خیانت به کلام خداست، تکلیف کسی که عربیش خوب نیست و فقط به ترجمه آیه نگاه میکنه و خیال میکنه این لحن و خطاب برای خداست چیه؟!

۱۸ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۳:۲۷

ای منتهی آرزوی من...

"یا مُنی قلوبِ المشتاقین، و یا غایهَ آمالِ المُحبّین، أسئَلُکَ حُبَّک، وَ حُبَّ مَن یُحِبُّک وَ حُبَّ کُلِّ عَمَلٍ یُوصِلُنی إلی قُربِک، وَ أن تَجعَلَکَ أحَبَّ إلَیّ مِمّا سِواک، وَ أن تَجعَلَ حُبّی إیّاک قائِداً إلی رِضوانِک، وَ شُوقی إلَیک زائِداً عَن عِصیانِک"


"ای آرمان دل مشتاقان و ای منتهی آرزوی دوستان از تو خواهم دوستی خودت و دوستی دوستدارانت و دوستی هر عملی که مرا به قرب تو واصل گرداند و تو را پیش من محبوبتر از ماسوای تو قرار دهد و از تو خواهم که دوستیم را نسبت به تو جلودارم قرار دهی تا مرا به رضوانت بکشاند و اشتیاقم را به سویت چنان کنی که بازدارنده از نافرمانیت باشد."


"مناجات المحبین"

۱۸ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۰:۰۴

إن أحسنتم، أحسنتم لأنفسکم

"طلبکاری هم انسان رو معطل میکنه، و متاسفانه اینجوریه که انسان معمولا خودش رو بدهکار نمی دونه و خودش رو طلبکار می دونه؛ طلبکاری هم انسان رو معطل میکنه، اینکه من از همه گله دارم، از همه توقع دارم. انسان همین جا گیر میکنه دیگه، یعنی نشسته که اینا رو وصول کنه، این طلبکاریا رو وصول کنه، این دِین ها به دستش برسه.

همونطور که بدهکاریا من رو گرفتار خودش میکنه و نمی ذاره راه برم، حرکت بکنم، این طلبکاری های بی اندازه انسان هم انسان رو معطل می کنه. برای همین هِی گفتن گذشت کن، بگذر، گذشتن برای خود منه. "إن أحسنتم، أحسنتم لأنفسکم" اون کسی که گذشت میکنه برای خودش داره گذشت میکنه؛ مثلا اگر کسی از یه قاتلی گذشت و گفت من قصاص نمی کنم، برای خودش قدم برداشته، به حساب خودش موجودی ریخته، اول از همه برای خودش کرده "إن أحسنتم، أحسنتم لأنفسکم" انسان خاصیتش اینجوریه که هر کاری میخواد بکنه برای خودش می کنه، برای کسی کار نمی کنه.

اینکه انسان هی معطل میشه که نه فلانی لیاقتش رو نداره من این قدم رو براش بردارم؛ برای اون که این کار رو نمی کنی، اگه برای اون میخوای بکنی، نکن. هر کس به خاطر دیگری می خواد عفو کنه، به خاطر دیگری می خواد ایثار کنه، نکنه. نمی خواد انجام بده، هر کاری برای خودت میخوای بکنی، بکن، مال خود انسانه، اینجا هست که انسان مونده ..."


سید علیرضا موسوی

۰۵ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۰:۲۹

باید ببخشمت؟

خدایا اگر بنده ای در حق من به کاری دست زده که تو او را از آن باز داشته ای یا آبروی مرا که تو حرمت آن را بر او لازم گردانیده ای به ناحق ریخته است، و در این حال از دنیا رفته، یا زنده است، و حق من بر گردن وی باقی است، او را در ستمی که بر من داشته بیامرز، و در حقی که از من با خود برده است ببخشای و او را به سبب آنچه با من کرده سرزنش مفرمای و بدی هایش را پیش چشمش میاور که آزرده خاطر شود.

در عوض این گذشت، از من درگذر و در برابر دعایم در حق آنان بر من رحمت آور...


صحیفه سجادیه/دعای 39

پ.ن: چه دل بزرگی داشتن...

مرضیه
۰۳ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۱:۴۴

معبودم

ای معبود من، این حال کسی است که تو را فرمان برده است، و شیوه کسی است که در عبادتت بسی کوشیده است. اما آن کس که فرمان تو را پشت گوش انداخته و نهی تو را مرتکب شده است، در انتقام گرفتن از او شتاب نورزیده ای، تا مگر از معصیت تو دست بردارد و به طاعت تو بازگزدد، حال آنکه در نخستین لحظه گنهکاری، سزاوار همه عقوبت هایی گردیده بود که برای تمام آفریدگانت مهیا کرده ای.

ای معبود من، کیست بزرگوارتر از تو، و کیست بدبخت تر از آن کس که در راه مخالفت تو هلاک گردیده است؟ نه هیچ کس نیست.

پس بر محمد و خاندانش درود فرست و آرزوی مرا برآور و هدایتت را بیش از پیش نصیب من گردان، تا با آن در کار خود به توفیق رسم.


صحیفه سجادیه/ دعای 27

۰۳ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۱:۳۴

رهایی

"تنها راه رهایی شناختن فرصت های پرواز است."


از یار آشنا سخن آشنا/ سید علیرضا موسوی

۰۲ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۰:۰۳

منافق کیست؟

منافق 4 علامت دارد:

1- چیزهایی که بدست می آورد از راه حلال نیست و از راه ستمگری است.

2- زبان و دلش یکی نیست (به زبان اظهار محبت ولی در دل کینه).

3- قول و فعلش یکی نیست.

4- ظاهر و باطنش یکی نیست.

          "فویلٌ للمنافقینَ مِنَ النّار"

        

 بحار الانوار/ جلد 1

۲۵ فروردين ۹۶ ، ۱۰:۱۱

نهان و آشکار

 "مَن اَصلَحَ سَریرةَ اَصلَح الله علانیه، وَ مَن اَصلَحَ بَینَهُ وَ بَینَ الله، اَصلَحَ الله بَینَهُ وَ بَینَ الناس"

"هر کس پنهان خود را اصلاح کرد خداوند پیدای او را اصلاح می کند، و هر کس بین خود و خدا را اصلاح نمود، خداوند بین او و مردم را اصلاح می کند."



نمیشه کسی با خدا ارتباط خوبی داشته باشه و با مردم روابط خوبی نداشته باشه، خودش ازمون خواسته که رابطه تون رو با من خوب کنید، نهانتون با من باشه، من خودم حل می کنم همه چی رو، دیگه غصه چی رو دارین؟! اما ماها چیکار کردیم؟ توی آشکار دم از خدا زدیم و در نهانمون همون کاری رو کردیم که اون دوست نداره، در ظاهر به مردم عشق ورزیدیم در حالیکه توی دلمون پر از کینه و حسد و بدخواهی بود.


خدایا با تو که باشم دیگه غم چی رو بخورم؟! غم اینکه مردم پشت سرم چی میگن؟ بذار اونا هر چی دوست دارن بگن، مهم اینه که من تو رو دارم، مهم اینه که تو ازم راضی هستی.

۱۶ فروردين ۹۶ ، ۰۰:۰۶

در بندم

آهاااااای زندگی! بعضی وقتا بدجوری با دلم بازی میکنی، قرارمون این نبود، قرار نبود قشنگیها و خوبیها رو نشونمون بدی و بعدش یه کاری کنی که دستمون بهش نرسه ها! "دیدار مینمایی و پرهیز میکنی؟!"

بذار ما هم طعم قشنگیها رو بچشیم، تشنه ایم: "حیران دست و دشنه زیبات مانده ام"

۱۳ فروردين ۹۶ ، ۲۱:۲۶

عشق

خونمون، زندگیمون یه رنگ دیگه پیدا کرده بود، ته دلم میگفتم انگار این مسأله بچه زیادم بد نیست

تازه میبینم آدم چقدر میتونه یکی رو دوست داشته باشه. "حالا میفهمم که عشقم میتونه مثل یه موجود زنده، رشد کنه، بزرگ بشه..."

 لیلا/ داریوش مهرجویی