شهر من گم شده است

پشت دریا شهری است، قایقی باید ساخت

شهر من گم شده است

پشت دریا شهری است، قایقی باید ساخت

درباره بلاگ
شهر من گم شده است

توی این عصری که مردم با وجود فضاهای مجازی و دسترسی همه به اونها احساس عکاس بودن، نویسنده بودن و روشنفکر بودن دارن، دست به قلم بردن من نه تنها چیزی رو از این دنیا کم نمیکنه بل کم زیاد هم کرد!

۳۱ شهریور ۹۶ ، ۱۸:۱۷

باز این چه رستخیز عظیم است؟

دوباره محرم شد و دوباره حالم دگرگون شده، انگار یه چیزی داره از درون تمام وجودم رو چنگ میزنه؛ یه بغض بزرگی توی گلومه که میخوام خالیش کنم، دوست دارم یه کاری کنم که خوب باشه که بیرون بیام از این حال منقلب، که پیدا بشم از این گمگشتگی، که خوش بشه دل و حالم.

چیکار کنم؟ کتاب بخونم؟ دعا بخونم؟ برم زیارت؟ حرفای خوب گوش بدم؟ کدوم روضه برم که کمی از این حرارت درونیم کم کنه و حالم رو بدتر نکنه؟ کجا برم که بعدش برام پشیمونی نداشته باشه؟ چیکار کنم که معرفتم بیشتر بشه؟

میگن کشتیت بزرگه! برای من هم جا داری؟ دست منم میگیری؟ میخوام بیام، دوست ندارم بمونم، بذار بیام، بذار برسم، نکنه یه وقت جلوتون وایسم! نکنه یه وقت دلتون ازم شکسته باشه! منو ببخش! میبخشی؟! میذاری بیام؟!

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۶/۰۶/۳۱
مرضیه

حکایت دل

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی